
از اسب پایین آمد ، مشک آب را بر لبهای خشکیده او گذاشت . آنقدر آبش داد تا سیراب شد. او جانی دوباره گرفت و رمقی تازه پیدا کرد . اما تیغ بر جوانمرد کشید و اورا به شدت وتا حد مرگ زخمی کردوسوار بر اسب او شد که برود.
جوانمرد در بی حالی او را صدا کرد و گفت :
از کاری که کردی در هیچ مجلسی سخن مگو
مرد از سر شگفتی علت این امر را جویا شد .
او پاسخ داد و گفت :
تو اکنون یک جوانمرد را کشتی. اما اگر بیان این موضوع نقل مجالس شود فتوت و جوانمردی کشته خواهد شد . آنگاه هیچ مرد رشیدی را نخواهی یافت که در بیابان دست افتاده ای را بگیرد.
|
بسمالله الرحمن الرحیم |
|
هست کلید در گنج حکیم |
|
فاتحه فکرت و ختم سخن |
|
نام خدایست بر او ختم کن |
|
پیش وجود همه آیندگان |
|
بیش بقای همه پایندگان |
|
سابقه سالار جهان قدم |
|
مرسله پیوند گلوی قلم |
|
پرده گشای فلک پردهدار |
|
پردگی پرده شناسان کار |
|
مبدع هر چشمه که جودیش هست |
|
مخترع هر چه وجودیش هست |
|
لعل طراز کمر آفتاب |
|
حله گر خاک و حلی بند آب |
|
پرورشآموز درون پروران |
|
روز برآرنده روزی خوران |
|
مهره کش رشته باریک عقل |
|
روشنی دیده تاریک عقل |
|
داغ نه ناصیه داران پاک |
|
تاج ده تخت نشینان خاک |
|
خام کن پخته تدبیرها |
|
عذر پذیرنده تقصیرها |
|
شحنه غوغای هراسندگان |
|
چشمه تدبیر شناسندگان |
|
اول و آخر بوجود و صفات |
|
هست کن و نیست کن کاینات |
|
با جبروتش که دو عالم کمست |
|
اول ما آخر ما یکدمست |
|
کیست درین دیر گه دیر پای |
|
کو لمن الملک زند جز خدای |
|
بود و نبود آنچه بلندست و پست |
|
باشد و این نیز نباشد که هست |
|
پرورش آموختگان ازل |
|
مشکل این کار نکردند حل |
|
کز ازلش علم چه دریاست این |
|
تا ابدش ملک چه صحراست این |
|
اول او اول بی ابتداست |
|
آخر او آخر بیانتهاست |
|
روضه ترکیب ترا حور ازوست |
|
نرگس بینای ترا نور ازوست |
