پنجشنبه 1 آذر ماه سال 1386
آن علی کیست که ایزد صفتش گفته رضا ساکن کوی رضا زا ئر او گشته رضا
شرف وعزت هستی است مزار پاکش آنکه ایزد به زبان پدرش خوانده رضا
چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386
جوانمردی از بیابانی می گذشت . ازمسافتی دور آدمی را دید نقش بر زمین. خواهان کمک. با سرعت تمام به سوی او شتافت . غریبی بود تشنه و گرسنه در حال جان کندن .
از اسب پایین آمد ، مشک آب را بر لبهای خشکیده او گذاشت . آنقدر آبش داد تا سیراب شد. او جانی دوباره گرفت و رمقی تازه پیدا کرد . اما تیغ بر جوانمرد کشید و اورا به شدت وتا حد مرگ زخمی کردوسوار بر اسب او شد که برود.
جوانمرد در بی حالی او را صدا کرد و گفت :
از کاری که کردی در هیچ مجلسی سخن مگو
مرد از سر شگفتی علت این امر را جویا شد .
او پاسخ داد و گفت :
تو اکنون یک جوانمرد را کشتی. اما اگر بیان این موضوع نقل مجالس شود فتوت و جوانمردی کشته خواهد شد . آنگاه هیچ مرد رشیدی را نخواهی یافت که در بیابان دست افتاده ای را بگیرد.